من ............... من آمدم
من آمده ام
من از جنگ بزرگ روح و روان آمده ام
من از روزهای سرد و پر از ضربان های قلب
من از شب های پر از گریه و بهت و شوک، شب های پر از خالی و خلاء
من از انبوه اندوه و درد و رنج آمده ام
تا بگویم
مرگی در کار نیست و باید زیست
با درد، با رنج، با غم، بی غم، بی درد
با قهقه مستانه، یا در گریه ی تنهایی
هر چه هست باید زیست و تا انتهای راه رفت
آری ... مرگی در کار نیست.... منتظر رهایی نباش
........................//////////////////////.....................
تو برای من بهترین و محبوب ترینی
هر چند منفورترین باشی در نگاه اسپرم های چاه حمام
هر چند مقطوع النسل شوم
ولی باز تو همان تصویر قابل انتظار ذهن من هستی
هر چند نباشی
هر چند گفتی نه !
برچسب:
نویسنده: نگار شریعتی
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 1:08