مگه میشه یادم بره
نصف شبا که میگفتی منو برسون خوابگاه دانشگاه
از نگهبانی که رد میشدیم دیگه دور دور کردن توی خیابونای دانشگاه شروع میشد
آهنگ با صدای بلند و با سرعت بالا توی خیابونای دانشگاه چرخیدن
انگار من
انگار تو
آره هر دو تامون دوس نداشتیم برسیم دم خوابگاه
انگار زمان متوقف شده بود
آره آره
روی ابرا بودیم....
ما روی ابرا بودیم
حالا کجاییم ؟
یک همسر و یک بالش خیس و شبی که صبح نمیشه !!!!
اره همین
برچسب:
نویسنده: نگار شریعتی