صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
نوشتنی هایم
درباره سایت
آخرین مطالب
دانشگاه فردوسی
گل زهرا
خراب
دلبر
تبدیل شدگان
من نیازم تو رو هر روز دیدنه * از لبت دوستت دارم شنیدنه
پایان قرن سیزدهم هجری شمسی
والله نمیدونم چیه
موی سفید
امکانات وب
هندوانه
با دو تا
1
زیر بغل، با همین جان لاغر و زردم
فکر کردم که می شود جنگید، فکر کردم فقط خودم مَردم
مرد بیزار و خسته از بیداد،
خواستم مثل آسمان باشم، منجیِ شهر نیمه جان باشم
آشیانِ پرندگان باشم، با همین دست خالی و سردم
توی این شهر ناکجا آباد
از همه سمت نیزه می بارید، به خودم آمدم تنم خارید!
گفتم از شهر دست بردارید، شب شد و سینه را سپر کردم!
مثل یک کوه سخت از فولاد
نعره برداشتم که ماه آمد! مرد جنگاورِ سپاه آمد!
چگوارای بی کلاه آمد! (گرچه یک بی چراغ شبگردم)
(مثل یک برگ توی دستِ باد)
همچنان با زبان شعر و غزل، همچنان مثل گنده لات محل همچنان هندوانه زیر بغل، شور این قصه را در آوردم!
با دهانی جریده از فریاد
ماندم و سمت شهر چرخیدم، هیچ کس جز خودم نمی دیدم
وسطِ راه تازه فهمیدم، باز هم… باز هم غلط کردم!
(حرف اهلِ محل به بادم داد)
یک طرف اجتماع ترسوها، یک طرف دوستان و چاقوها
رو به رویم سپاه پرروها، (باید از راه رفته برگردم!)
راستی هندوانه ها افتاد!
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 8:48  توسط اشرف |
برچسب:
نویسنده: نگار شریعتی
تاريخ: جمعه 11 اسفند 1396 ساعت: 7:00
صفحه بندی
آرشیو مطالب
آذر 1404
خرداد 1403
فروردين 1403
دی 1402
خرداد 1401
اسفند 1401
بهمن 1400
آذر 1398
آبان 1398
اسفند 1398
دی 1398
اسفند 1396
بهمن 1396
شهريور 1395
پيوندهای روزانه
خرید ارز دیجیتال
تحصیل در انگلستان
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
تحصیل در اسپانیا
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
خرید لایسنس نود 32
تبادل لینک با ما
بیت کوین
هاست ایمیل
مشاوره سئو
مشاوره سئو
تحلیل رایگان سئو سایت
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه