زندگی یعنی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:54
زندگی یعنی تعادل ایجاد کردن بین نگه داشتن و رها کردن.
صبر، خون جگر
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:54
ترسم که اشک در غم ما پرده در شودوین راز سر به مهر به عالم سمر شودگویند که سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک به خون جگر شود#حافظ
شناخت خویشتن
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:54
انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد، بیسواد حقیقی است، هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد.اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی، غرور، حسادت و زباله های دیگر است، بدان که هیچگاه چیزی را نیاموخته ای و هنوز رشد نکرده ای. #اشو
بارون اول آبان
-
تاریخ: 1398/8/10 ساعت: 7:21
دیروز بارون خیلی خوبی اومدهخیلی خوباونقدر خوب که من با اینکه حوصله هیچیو نداشتم و مامان ابام همه رفته بودن مشهد و من تنها بودم اما حال منو خوب کرد این باروناین روزها دوباره خلاء شدمتو خالیتو خالیه تو
من این بار آماده شدم
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
آهنگ bitab از مهراد هیدن رو تکراره و هزار بارم که ریپیت بشه این آهنگ منم هزار با تکسشو تکرار می کنم زیر لبعالیه عالی.....من واسه این کار زاده شدم من این بار آماده شدممن واسه این کار ساخته شدم من بی ت
بزرگترین تصمیم عمرم حتی بزرگتر از ازدواج
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
با چشمانی اشکبارحالی خرابدلی خونو یک دنیا حزن و اندوه آخرین لحظات زندگی تنهایی و مستقلم در مشهد را می گذرانمو در چشم بر هم زدنی به شهر خودم برمیگردم و با پدر و مادرم زندگی خواهم کردزندگی که نمی دانم چ
اغناء
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
بی نیازی و اغناء شاید گرانبهاترین گنجی باشه که انسان میتونه بهش دست پیدا کنه !گنجی که دیده نمیشه و شاید وقتی هم یابنده این گنج در حال صحبت کردن در مورد اغناء و راهها و تجربیاتی که باعث شد بهش دست پیدا
بلیط قطار را پاره میکنم
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
بلیط قطار را پاره میکنمو با آخرین گلهی گوزنهابه خانه برمیگردمآنقدر شاعرمکه شاخهایم شکوفه داده است!و آوازمچون مهای بر دریاچه میگذرد:شلیک هر گلوله خشمی استکه از تفنگ کم میشودسینهام را آماده کردهامتا تو مهربانتر شوی... گروس عبدالملکیان
جای خالی سلوچ
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.روز و شب دارد،روشنی دارد،تاریکی دارد،کم دارد،بیش دارددیگر چیزی از زمستان باقی نمانده.تمام میشود،بهار می آیداز یک جایی به بعدآدم آرام میگیرد،بزرگ میشود،بالغ میشود و پای
آخرین روز تابستان
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
فصل ها مثل باد میان و میرن و اگر خوب دقت کنیم یه وقتایی بوده که گردش فصل ها رو قشنگ دقت کردیم قشنگ نگاش کردیم... منظورم این نیست مثلا میدونستیم امروز اخرین روز شهریوره و فردا اول پاییز نه نه..منظورم ق
از هر چی می ترسی برو توش
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
تصمیم بگیرید تا با ترس مبارزه کنید:فقط کسانی که با ترس هایشان مقابله میکنند آزاد و خوشحال هستند، دیگران زندانیانی هستند که به آزاد بودن تظاهر میکنند. یک فهرست از چیزهایی که شما را میترسانند درست کرده و تصمیم بگیرید تا برایشان کاری کنید، مگر اینکه، از نظر جسمی خطری شما را تهدید کند. به این ترتیب آزاد...
حال خوب
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
کلاس دوم دبستان شیفت بعدازظهر بودم، باران تندی میبارید...آن روز صبح یک چتر هفت رنگ خریده بودم؛ وقتی به مدرسه رفتم دلم میخواست با همان چتر زیبایم زیر باران بازی کنم، اما، زنگ خورد...هر عقل سالمی تشخیص
دم را خوش است در آینده زندگی نکن
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
به نظرم یکی از دلایلی که باعث میشه ما آدما همش منتظر آینده بمونیم و توی لحظه خوش نباشیم و زیادی غصه این و اون و حرفای بقیه و مشکلاتی که قرار نیست دائمی باشند رو می خوریم همین تکرار باشهیعنی اسیر تکرار
تتلو زشت نیست! (ما زشتیم؟!)
-
تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 6:06
تتلو قاطی نکردهتتلو واقعیت درونی ما انسان هاستتتلو داره به معنای واقعی به روش "به تخمم" زندگی میکنهتتلو مخفی کاری نمیکنه و همه کارهایی که ما یواشکی انجام میدیم رو داره علنی انجام میدهتتلو اگه با فلان
هندوانه
-
تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 7:00
با دو تا هندوانه زیر بغل، با همین جان لاغر و زردمفکر کردم که می شود جنگید، فکر کردم فقط خودم مَردممرد بیزار و خسته از بیداد،خواستم مثل آسمان باشم، منجیِ شهر نیمه جان باشمآشیانِ پرندگان باشم، با همین دست خالی و سردمتوی این شهر ناکجا آباداز همه سمت نیزه می بارید، به خودم آمدم تنم خارید!گفتم از شهر دست...
Zoha
-
تاریخ: 1396/12/11 ساعت: 7:00
من یادمه که یه عوضی آشغال بودم که وقتی دختری بنام ضحی عاشقم بودعشقشم از اونجا فهمیدم که هر بار که تق تق تق در میزدمی دیدم یه بسته سیگار کنت قرمز توی دستشه و یه شاخه گلمیومد کنار من مینشست توی اشپزخونه و من تر...اک میکشیدم و اون منو نوازش میکردیادمه چقدر جذاب بود و همه چی بین ما کامل بود و تنها نقطه ...
دو قطره آب
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:39
دو تا قطره اب روی آیینه ی حموم دارن آروم پایین میان...اولش از هم دورن اما بعدش کم کم یکی میشن...میشن یه قطره بزرگ...و آروم آروم پایین میان...با انگشت راهشونو باز میکنه تا با هم برن پایین...آدما هم همینن...اولش از هم دورن...کم کم نزدیک میشن...نزدیک و نزدیک تر...یه روح در دو جسم...بعدش با هم میرن...از...
یا هوووو مسنجر
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:51
: یاهو مسنجر که میام خیلی دلم میگیره و البته خیلی هم دوسش دارم: یاد روزایی می افتم که عشقی بودم: از خود بیخود بودم: با هزار امید بازش میکردم تا آفامو ببینم: اگه آف نمیداشتم بند دلم پاره میشد: تازه اینترنت دایالاپ نصف شب یواشکی: کسی هم از صدای شماره گیری مودم بیدار نشه: یادش بخیرررررررررررررررررر: آر...
گذر عمر
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:51
با سرعت هر چه تمام تر داریم پیر می شویم اصلا متوجه نیستیم هفته ها چطور شروع و تموم میشن الان 8 هفته از بهار گذشت و 5 هفته دیگه تابستون میاد عمر ما افزوده و افزوده میشه حقیقتا زندگی ها خیلی گیج کننده شده، واقعاگگگگگگگگگگگیج کننده
آخرین
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 20:50
همیشه آخرین ها طعم دلچسب تری دارند لذت دیگری دارند مخصوصا اگر صحبت از آخرین تابستان مجردی آدم باشه آخرین پاییز آخرین زمستون آخرین شب های مجردی و تنهایی آخرین روزهای مجردی خلوت یک نفره درسته هزاران شب بوده و شاید بعضی شباش هم آدم از زمین و اآسمون نالیده از تنهایی هاش اما حالا که صحبت اردواج میشه ادم ...